موقعیت ۷۵
گشنمه
مامان داره غذا گرم میکنه سر گاز ایستاده نوحه میخونه
فنچ با گوشی مامان بازی میکنه
نویسنده داره برای درس علومش پاورپوینت درست میکنه سر سیستم خونه
هکر کنارم نشسته و مثل همیشه تو اینستاس
و بابا....
خب بابا شام دعوت بود ، کجا؟
خانمِ بزرگ خاندان داره میره خونه خدا ،
و همسر ایشون تمام مردای فامیل رو دعوت کردن
تو فقط فکر کن ، خانم به مکه میره ، مردا دعوت میشن
عجب 😐
به هر حال با هکر رفته بودیم بیرون میخواست خزعبلات بخره
باهاشون گل درست کنه
و تو مغازه یک انگشتر سبز زمردی چشمم رو گرفت
برای تولدش خریدم و اون اینطور بود که
برا منه؟؟ مگه هدیه تولدم کتاب نبود که برام خریدی؟؟
😅🐥
بعدش رفت چیز میز دیگه بخره ، نوبت به پرداخت که رسید
کارتش ته کشید ،
و کارت من بدبخت خالی شد
اونم عذاب وجدان گرفت ، البته بیشتر عصبی شد ، چون نویسنده کسی بود که کارتش رو خالی کرده بود
این نویسنده و فنچ پر خرج ترینای خونه هستن ، و اصلا مدیریت مالی ندارن
نویسنده هنوز ماه شروع نشده ، ماهیانه اش تموم میشه و از ما قرض میگیره ، با این سنش از اول ماه داره به ما قسط میده 😅
برم بخورم قبل از اینکه هکر منو بزنه😁