تبعیدگاهِ ماهانه
در این روزهای به خصوص
خیلی عصبی میشم
مثل کسی که کنار چشمه آب زمزم نشسته
و باد داره قطرات اب رو به صورتش
مثل یک دست نوازش میرسونه
اما روزه است و نمیتونه اب بخوره
تو این روز های خاص
احساس میکنم خدا داره
ظرفیت صبر و عشق
مارو افزایش میده
و این واقعا سخته
من عصبی میشم.
دلم میخواد جانمازم رو پهن کنم و سرم رو اونقدر روی مهر فشار بدم که تمام سردرد و عصبانیتا برن دفن بشن تو زمین
و نمیشه
حتی نمیشه به قران دست زد
و من چطور میتونم اینو به قلب خنگم بفهمونم؟
این روزا اخم مهمون دائمی
صورتم میشه
نه رفتارم .
دعا دوست دارم ولی از اونام که از حاشیه فرارن
قران میخوام
نمیخوام با چشمام بخونم ، میخوام دستم نوشته ها رو لمس کنه
و تزریق بشه به رگ و قلب و روحم
ببخشید خدایا ، فکر کنم من یک گاوِ لوسِ و نُنُر هستم.
که مدام در حال غر زدن هست.
(خودمو میشناسم غر میزنم اخمم کم کم، گم میشه میره رد کارش)