تبعیدگاهِ ماهانه

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۳ 23:46

در این روزهای به خصوص

خیلی عصبی میشم

مثل کسی که کنار چشمه آب زمزم نشسته

و باد داره قطرات اب رو به صورتش

مثل یک دست نوازش میرسونه

اما روزه است و نمیتونه اب بخوره

تو این روز های خاص

احساس میکنم خدا داره

ظرفیت صبر و عشق

مارو افزایش میده

و این واقعا سخته

من عصبی میشم.

دلم میخواد جانمازم رو پهن کنم و سرم رو اونقدر روی مهر فشار بدم که تمام سردرد و عصبانیتا برن دفن بشن تو زمین

و نمیشه

حتی نمیشه به قران دست زد

و من چطور میتونم اینو به قلب خنگم بفهمونم؟

این روزا اخم مهمون دائمی

صورتم میشه

نه رفتارم .

دعا دوست دارم ولی از اونام که از حاشیه فرارن

قران میخوام

نمیخوام با چشمام بخونم ، میخوام دستم نوشته ها رو لمس کنه

و تزریق بشه به رگ و قلب و روحم

ببخشید خدایا ، فکر کنم من یک گاوِ لوسِ و نُنُر هستم.

که مدام در حال غر زدن هست.

(خودمو میشناسم غر میزنم اخمم کم کم، گم میشه میره رد کارش)

نوشته شده توسط: ماری جین

آمارگیر وبلاگ