تاریخچه شروع اون کار
سرم درد میکنه گفتم بنویسم یکم آروم شم.
موضوع برمیگرده به چند سال پیش
من تازه ۵ام شده بودم ، میخواستم کلاس اول راهنمایی رو جهشی بخونم
که......
ششم رو آوردن، یعنی غیر پنجم من سال بعدش باید میرفتم ششم،
و من کمی افسرده شدم ، حتی تب کردم و دکتر خانوادمون خیلی مسخره ام کرد که به خاطر دلیل مسخرهای تب کردم.
خلاصه پنجم تموم شد و تابستون رسید،
من خیلی کامپیوتر دوست داشتم و مدام پاورپوینت درست میکردم، یکروز که حوصله ام سر رفته بود، شروع کردم گشتن پوشه های بابا
تو یکی از فولدرای به اسم شعر دوتا لینک پیدا کردم....
اولین آشنایی من با رابطه و .... به طرز بدی رقم خورد.
یک سایت بود و اون صفحه که ذخیره شده بود تو کامپیوتر بابا
فقط ..... محارم بود، که شامل خاطره های مردم بود.
اولین نوشته .....
اولین نوشته درباره ... با پدر بود.
من اصلا نصف چیزایی که میخوندم رو نمیفهمیدم
از اون روز من بیخوابیم شروع شد
شبا نمیخوابیدم ، و درباره چیزهایی که خوندم فکر میکردم
ولی کم کم رابطه ام با بابا سرد شد.
دیگه بهش اجازه ندادم منو ببوسه
اوایلش بابا عصبی شد
چون بابا وقتی بچه بودم
چون بهش شبیه بودم و بهش نه نمیگفتم
منو دوست داشت
من مذهبی بودم ، و هیچ وقت چیزی طلب نمیکردم
فکر میکردم حرامه
فکر میکردم اگر آدم نون داشته باشه برای خوردن
پس طلب کردن کیک و پفک و بستنی حرامه
و تا الان اینطورم ،
به هر حال اول فکر کردم با خودم و گفتم نخون بده.
اما بعد کنجکاو شدم ،
و نوشته ها رو شروع کردم به خوندن
یادمه وقتی برای اولین بار سرچ کردم اندام تناسلی
و براد پیت برهنه رو دیدم
فکر کردم مریضه ....
و چند روز ناراحت بودم
چون فکر میکردم
بازیگر مورد علاقه ام مریض بود.
کمتر از یک ماه بعد به خواهر بزرگم(خانم فگر) گفتم که
من اینارو تو کامپیوتر بابا دیدم بهش بگو پاکش کن
بابا پاکشون کرد ، اما من که حفظم شده بود...
روز و شب به اونا فکر میکردم
حالم بد میشد
بعد دو سال شروع کردم سرچ کردن
و قتایی که تنها میشدم
و وقتی فهمیدم بابا شک کرده
رمزی سرچ میکردم .
چطور؟
خب یکی از شاگردای بابا
یک پاورپوینت درباره انیمه درست کرده بود
و اونجا بود که با ژانرهای (یوری، هنتای و یاویی ) آشنا شدم
حالا سرچ میکردم انیمه هنتای و بعد از قسمت مشابه میرسیدم به....
مثل الان نت فیلتر نبود و راحت به همه چی دسترسی بود.
بابا اون زمان برام گوشی نمیخرید تا مثلا آسیب نبینم
(یا به قول خودش خراب نشم) اما اون نمیدونست
از صدقه سر خودش من با عالم کثافت آشنا شده بودم
........با محارم.
ما خانواده پر جمعیت بودیم یک فامیل بزرگ داریم
و من دیگه اجازه نمیدادم هیچکس منو لمس کنه ،
به درجه ای رسیدم که حتی اجازه نمیدادم خانم ها منو ببوسند.
یادم نمیاد آخرین باری که بابا منو بغل کرد کی بود.
عید هر سال تنها وقتایی هست که بابا منو میبوسه .
حدود ۱۲ یا ۱۳ سال پیش من به این ماجراها دچار شدم ،
اما هیچ وقت پامو خطا نذاشتم۰
با اینکه پشیمونم،
من الان با هر حرف با جنس مخالف قلبم تپش میگیره.
و فکر میکنم از این برمیگرده که هیچ ارتباطی با هیچ جنس مخالفی نداشتم🤦♀️🤷♀️
و تا الان آثار اون نوشته ها، اونکارِ
جدیدا یک راه حل پیدا کردم براش.
امیدوارم کار بکنه، فعلا که مانعم میشه
تا ببینیم چی میشه.