معجزه

جمعه بیست و هشتم دی ۱۴۰۳ 3:51

دقیقا ۳۵ هفته پیش خانم فگر اومد خونمون ، استرس داشت بهم گفت آجی میخوام بهت یه چیزی بگم ، هنو کامل مطمئن نیستم

قبلش یکم چاق شده بود و ورزش میکرد

بعدش فرداش رفت آزمایش داد فهمید که برای دومین بار مامان شده ، ترسیده بود ، این بچه عجیب بود که در عین مصرف قرص چسبیده بود به تخمدان و موجودیتش رو ادعا می‌کرد.

الان با خانم فگر حرف زدم.

بچم انگار چیزی زده داره حرف میزنه خسته است خودش و صداش

خدایا شکرت

میگه که بچه سالم وسلامته

خدایا شکرت که مادر و بچه سالمن ، خدایا شکرت.

همیشه بعد نماز برای اولین نفر که دعا میکردم خودش بود ، همیشه هم از خدا میخواستم مادرو بچه صحیح و سلامت باشن.

هیی انگار یک وزنه از روی گردنم برداشته شد.

نوشته شده توسط: ماری جین

آمارگیر وبلاگ