مکافاتی به اسم جسد

دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴ 12:25

با امروز ۵ روز هست که دندون کشیدم

روز اول غذای نرمی خونه نبود و حقیقتش من حال پختن چیزی نداشتم

کنار بستنی شب سه چهار قاشق برنج سفید خوردم

و صبح با درد بیدار شدم

بله کانال با دونه های برنج پر شده بود

و روز دوم با این گزاره شروع شد که برنج ممنوع

با مسواک و برس کوچولو استریل کانال تمیز شد ولی دوباره خونریزی شروع کرد

البته که تنها غذام بستنی بود

و برای ibd بستنی مثلِ محرکه برای التهاب بیشتر

نگم از گلو درد که با بستنی خوردن جون میگرفت

چون سرما خورده بودم و بد هم سرماخورده بودم

اخرین قربانی ویروس خانوادگی من بودم و اون ویروس

تا برسه به من خیلی قوی شده بود

همون روز آجی بزرگه با نیت قلبی خوب

همراه با سفارش مرغ سوخاری اومد خونمون

و حدس بزن به اسم کی سوخاری خریده بود؟؟

درسته ' من 🥲

ناچار خوردم و خب مراحل بعدش رو میدونی

کانال باز ' باز شد و اینجا بود که متوجه شدم که یه دونه برنج از دیشب مونده

و وقتی محکم کشیدم ' ای دل غافل یه تیکه دندون بود که به لثه ام هنوز چسبیده بود

انگار قسمت نبود که اون لخته خون شکل بگیر

و باز روز از نو ' و مدت سه روز اول ' هر روز انگار اولین روز دندون کشیدن بود.

مرخصی ماهانه هم تمام زور خودشو میزد که به بدنم تمام انقباضات ممکن الوجود رو هدیه بده

برگردیم به تغذیه که ' بابا ' با نیت قلبی برام شیر میخره

و من ناچار جلوی خودش مینوشم ' البته با سیروپ شکلات طعم دارش کردم

و برای همه یه لیوان ریختم

چرا ؟ چون ibd اجازه نمیده که شیر بخورم

مامان میخواد برام شیر برنچ بخره و باور کن من اشکم در میاد

هر بار که هر چقدر بخوام برای بقیه توضیح بدم که fodmap چیه

و لیست ممنوعه های خوراکی اضافی من چیه

بالاخره اون حجم بستنی ' وعده ای سه قاشق ' بعد ۴ روز کار دستم داد

و روده ام با التهاب اعتراض خودشو نشون داد

همونطور که انسولین توی خون شروع کرده بود به بازی کردن

واقعا حس میکنم وسط یک طوفان ایستادم

التهاب ریه ' التهاب روده ' قند بالا و پایین 'کنده شدن لخته خون میترسیدم که مبادا کانال عفونت کنه و بیشتر از این درگیر بشم

و آزمونا از یک طرف ' حس یک سربازیو داشتم که سر زمین دشمن گیر افتاده بود

فقط این ۴ ' ۵ روز حدود ۲ کیلو کم کردم اما کنار این هیر و ویری

هیچ دوز قرص جوشان مولتی ویتامین فراموش نشد مبادا تنم ضعیف بشه

البته مامان شروع کرد به میکس کردن ' و نگم از بو و طعم غذا 😅

بی نظیره ' بی نظیر 🤍

به نظرم مامان باید یک رستوران بزنن

برای افرادی که میخوان از غذا بیزار بشن 😄

یعنی برای دشمنم هم این وضع رو آرزو نمیکمم

(البته دستپخت مامان خیلی خوبه ' ولی من خیلی خوراکی ها رو نمیخورم)

یک فریم بود از حجم حساسیت و لوس بودن که درون تنم گنجونده شده🍒

نوشته شده توسط: ماری جین

آمارگیر وبلاگ