مکافاتی به اسم جسد
با امروز ۵ روز هست که دندون کشیدم
روز اول غذای نرمی خونه نبود و حقیقتش من حال پختن چیزی نداشتم
کنار بستنی شب سه چهار قاشق برنج سفید خوردم
و صبح با درد بیدار شدم
بله کانال با دونه های برنج پر شده بود
و روز دوم با این گزاره شروع شد که برنج ممنوع
با مسواک و برس کوچولو استریل کانال تمیز شد ولی دوباره خونریزی شروع کرد
البته که تنها غذام بستنی بود
و برای ibd بستنی مثلِ محرکه برای التهاب بیشتر
نگم از گلو درد که با بستنی خوردن جون میگرفت
چون سرما خورده بودم و بد هم سرماخورده بودم
اخرین قربانی ویروس خانوادگی من بودم و اون ویروس
تا برسه به من خیلی قوی شده بود
همون روز آجی بزرگه با نیت قلبی خوب
همراه با سفارش مرغ سوخاری اومد خونمون
و حدس بزن به اسم کی سوخاری خریده بود؟؟
درسته ' من 🥲
ناچار خوردم و خب مراحل بعدش رو میدونی
کانال باز ' باز شد و اینجا بود که متوجه شدم که یه دونه برنج از دیشب مونده
و وقتی محکم کشیدم ' ای دل غافل یه تیکه دندون بود که به لثه ام هنوز چسبیده بود
انگار قسمت نبود که اون لخته خون شکل بگیر
و باز روز از نو ' و مدت سه روز اول ' هر روز انگار اولین روز دندون کشیدن بود.
مرخصی ماهانه هم تمام زور خودشو میزد که به بدنم تمام انقباضات ممکن الوجود رو هدیه بده
برگردیم به تغذیه که ' بابا ' با نیت قلبی برام شیر میخره
و من ناچار جلوی خودش مینوشم ' البته با سیروپ شکلات طعم دارش کردم
و برای همه یه لیوان ریختم
چرا ؟ چون ibd اجازه نمیده که شیر بخورم
مامان میخواد برام شیر برنچ بخره و باور کن من اشکم در میاد
هر بار که هر چقدر بخوام برای بقیه توضیح بدم که fodmap چیه
و لیست ممنوعه های خوراکی اضافی من چیه
بالاخره اون حجم بستنی ' وعده ای سه قاشق ' بعد ۴ روز کار دستم داد
و روده ام با التهاب اعتراض خودشو نشون داد
همونطور که انسولین توی خون شروع کرده بود به بازی کردن
واقعا حس میکنم وسط یک طوفان ایستادم
التهاب ریه ' التهاب روده ' قند بالا و پایین 'کنده شدن لخته خون میترسیدم که مبادا کانال عفونت کنه و بیشتر از این درگیر بشم
و آزمونا از یک طرف ' حس یک سربازیو داشتم که سر زمین دشمن گیر افتاده بود
فقط این ۴ ' ۵ روز حدود ۲ کیلو کم کردم اما کنار این هیر و ویری
هیچ دوز قرص جوشان مولتی ویتامین فراموش نشد مبادا تنم ضعیف بشه
البته مامان شروع کرد به میکس کردن ' و نگم از بو و طعم غذا 😅
بی نظیره ' بی نظیر 🤍
به نظرم مامان باید یک رستوران بزنن
برای افرادی که میخوان از غذا بیزار بشن 😄
یعنی برای دشمنم هم این وضع رو آرزو نمیکمم
(البته دستپخت مامان خیلی خوبه ' ولی من خیلی خوراکی ها رو نمیخورم)
یک فریم بود از حجم حساسیت و لوس بودن که درون تنم گنجونده شده🍒