هوس
یخچال تنهاست
مدتِ نچندان کمی هست که میوه کمتر به یخچال سر میزنه
سبزیجات هم کم کم دارن به سرنوشت میوه دچار میشن
اما شامپو هست، صابون هست ، حتی قند و نمک و چای هست
یک لحظه تو این ساعت بوی میوه حس کردم
عجیب بود ، معمولا کمتر هوس چیزی میکنم
اونروز که رفته بودم پیش خانم فگر ، مادرشوهرش برام
دو پرتقال و دو سیب آورد ، تو اتاق
نتونستم بخورم ،
احساس فشار کردم
مثل کسی که مدت زیادیه یک چیزی رو میخواد
اما وقتی بهش میرسه نمیدونه چیکار کنه
نه میتونستم ببرم خونه تا با بچه ها بخورم
و نه از گلوم پایین میرفت تنها بخورم
یک سیب پوست کردم و قاچ کردم تا فنچ بخوره ، فنچ نخورد
مشغول بازی با اخمو خانم بود که تو بغلم بود
و خانم فگر سیب رو انداخت سطل اشغال گفت کسی نمیخوره
و خودش یک پرتغال رو نصف کرد
مکیدش و انداختش تو سطل
اون لحظه مغزم ساکت بود
فقط بدنم از عرق نوچ شد
عرقی که سببش بریدن بود.
اما کامم تا بخوای تلخ بود، تلخِ تلخِ تلخ