موقعیت ۷۱

پنجشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۳ 0:25

در اتاق روی زمین کنار در بالکن دراز کشیدم

با پاهای پوشیده از جوراب آقای خرچنگ ،

دارم آقای خرچنگ رو به خاطر حریص بودنش

تنبیه میکنم و به دیوار میکوبونم.

کمی پیش تر عصبی وارد اتاق شدم

مامان بی توجه به فنچ صحنه های

شکنجه 《رهی》را تماشا میکرد

و من خشمم را قورت دادم و بدون حرف

فقط ترک محل کردم برای پیشگیری از بی حرمتی

هکر رو تختش بود نویسنده هم همینطور

کنار بالکن نشسته بودم

مامان اومد لباسای پهن شده روی طناب بالکن ر

جمع کنه که نتونست ، چون من کنار نرفتم

وقتی مامان رفت به لباس ها اهمیت ندادم

، اما وقتی هیاهوی باد را شنیدم

ویدیو اهنگ پخش کردم گوشی را زمین گذاشتم

و در بالکن را باز کردم و شروع کردم لباساها را جمع کردن

طناب کشیده میشد و صدای جیغ خفه ای

در میان فریاد باد به صدا می اومد

صدای هکر اومد : ماری ! ماری ! ماری!!!!

وقتی با لباس به اتاق برگشتم

روی تخت نشسته بود

با دیدنم نفس راحتی کشید و برگشت تا دراز بکشه.

اتاق مدتی تو سکوت گذشت بعد گفت:

فکر کردم .....

فکر کردم......

فکر کردم خودت رو انداختی پایین

صداش میلرزید

( با خودم فکر کردم : یعنی اینقدر من هاله مرگ دارم؟)

گفتم: هیچ وقت فکر نکن این اشتباه رو تکرار کنم.

من به خدام خیلی مدیون تر از این هستم که یک نفس رو بکُشم.

نوشته شده توسط: ماری جین

آمارگیر وبلاگ