موقعیت ۷۱
در اتاق روی زمین کنار در بالکن دراز کشیدم
با پاهای پوشیده از جوراب آقای خرچنگ ،
دارم آقای خرچنگ رو به خاطر حریص بودنش
تنبیه میکنم و به دیوار میکوبونم.
کمی پیش تر عصبی وارد اتاق شدم
مامان بی توجه به فنچ صحنه های
شکنجه 《رهی》را تماشا میکرد
و من خشمم را قورت دادم و بدون حرف
فقط ترک محل کردم برای پیشگیری از بی حرمتی
هکر رو تختش بود نویسنده هم همینطور
کنار بالکن نشسته بودم
مامان اومد لباسای پهن شده روی طناب بالکن ر
جمع کنه که نتونست ، چون من کنار نرفتم
وقتی مامان رفت به لباس ها اهمیت ندادم
، اما وقتی هیاهوی باد را شنیدم
ویدیو اهنگ پخش کردم گوشی را زمین گذاشتم
و در بالکن را باز کردم و شروع کردم لباساها را جمع کردن
طناب کشیده میشد و صدای جیغ خفه ای
در میان فریاد باد به صدا می اومد
صدای هکر اومد : ماری ! ماری ! ماری!!!!
وقتی با لباس به اتاق برگشتم
روی تخت نشسته بود
با دیدنم نفس راحتی کشید و برگشت تا دراز بکشه.
اتاق مدتی تو سکوت گذشت بعد گفت:
فکر کردم .....
فکر کردم......
فکر کردم خودت رو انداختی پایین
صداش میلرزید
( با خودم فکر کردم : یعنی اینقدر من هاله مرگ دارم؟)
گفتم: هیچ وقت فکر نکن این اشتباه رو تکرار کنم.
من به خدام خیلی مدیون تر از این هستم که یک نفس رو بکُشم.