موقعیت ۷۲
کنار بالکن نشستم
بین فنچ و هکر و نویسنده نشستم
ساعت ۲۰:۳ خانم فگر زنگ زد
تنها بود. پس من و هکر شال و کلاه کردیم یک سینی تخمه
و مرغ کبابی و گوجه کبابیِ دستپخت مامان چیدیم
و رفتیم خونشون
کسی نبود جز خانم فگر و اخمو خانم
بقیه رفته بودن عروسی
خانم فگر هم کم نیاورد
و از ما پذیرایی کرد
اخمو خانم بوی نوزاد بهشتی میداد
اونقدر با بچه بازی کردم
که خانم فگر گفت : وقتی زلزله بچه بود اینقدر باهاش بازی نکردی
بهش گفتم: چه ربطی داره الان زلزله که میاد خونمون اونقدر باهاش بازی میکنم که صداش در میاد.
البته که زلزله حسودی میکنه و کنارش اسمی از اخمو خانم نمیارم
و الان چون زلزله همراه بقیه رفته بود عروسی راحت با بچه بازی کردم
یک دورهمی دخترونه با خنده و شوخی گذشت
وقتی اخمو خانم بغل هکر خوابید
برگشتیم خونه
دلم برای نویسنده سوخت چون با خودمون نبرده بودیم
اما کاشف از عمل در اومد که با مامان رفته بودن
فنچ رو که خونه دوستش تولد رفته بود رو برگردونن
برگشتیم اتاق کنار بالکن بساط چیدم
پتو و بالشت و سینما دخترونه درست کردم
و با خوراکی هایی که داشتیم و خوراکی هایی که
خانم فگر داده بود نشستیم به فیلم دیدن
فیلم ماتیلدا رو انتخاب کردیم
همیشه وقتی با فنچ فیلم میبینیم فیلم آموزشی میبینیم
و سعی میکنیم فیلمی انتخاب کنیم که بچه هم لذت ببره.
نویسنده کم کم از حالت نشسته
به درازکش تغییر حالت داد و زودتر خوابید
فیلم تموم شد آخرش احساسی شد
فنچ یاد گانگستر افتاد و ناراحت شد ، الانم داره براش نقاشی میکشه
بچم وابستگی به گانگستر داشت و نمیدونم چطور کمکش کنم.