روز نهم

سه شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۴ 20:17

در مسیر خلاص شدن از گچ لعنتی بسی ناعزیز

موهامو قبل اومدن براشینگ کردم که مسی های تار موهام گرم تر دیده بشه

خوبی سشوار کردن جنس موهام اینه که باعث میشه روغن هسته موهام روی سطح بیاد

و یه برق خاصی به موهام بده

(چربی مو نه ')

اسنپ امروز یه آقایی با فیس و عینک پروفسور مارکینا هست......

با ادب هم پرسید : با اهنگ که مشکل ندارین؟

و بعد صدای شایع ماشینو روشن کرد

پشت چراغ قرمز

شیشه داد پایین و وقتی روکش داشبورد

بالا رفت دسته دسته صدقه بود که چیده بود

به پسر که داشت نزدیک میشد خم شد و داد دستش

و نتیجه اش ۳ دقیقه بعد که یه سمند غیرقانونی

از کنار لایی کشید ' دیده شد

نزدیک بود ماشین اوخ بشه

البته مامان از اهنگ ها خوششون نیومد

مخصوصا قسمت ریمیکس و رپ

که کار به جاهای باریک کشید

قلبم درد میکنه و قفسه سینه ام تیر میکشه

مدیونی اگه فکر کنی از ترس کشیده شدن بخیه هاست

مطب برخلاف همیشه شلوغه

و مامان گریه اش گرفت '

خانمه کنارم گفت : مامانت میخواد چه زیبایی انجام بده که استرس داره؟

خندیدم و گفتم : ما میخوایم بخیه بکشیم ایشون دردش میاد

گانگستر کنارم نشست

و منشی درجه اسپلیت رو کمتر کرد

گرمههههه

به گانگستر گفتم که بره لیوان بیاره از سمت راست

تا منم برم از سمت چپ کنار مامان آبمیوه انگور

( از قول فنچ) بیارم

یکم یکی به دو کرد

و بعد چند بار نه گفتن بالاخره رفت

یادم رفت ناهار بخورم و فکر کنم از توهّمِ گزند کششِ دیواره شریانی قلبم تا بی نهایت کشیده شده

آبمیوه شیرین بود

نگم که این بچه کولی بازی در اورد که چرا براش کمتر ریختم

حالا مگه چقدر کمتر ریخته بودم؟

فقط ۴ سانت

خانم بزرگی همراه اومده بود که با تعجب نگاه میکردن

دو خانم دیگه اومده بودن که ابدومینوپلاستی انجام دادن با همدیگه

الان با دوتا کیسه پر مایع سرخ نشسته بودن

و من و گانگستر هر دو با چسب

خانمه نگاه راست میکرد استغفار میکرد

نگاه ما میکرد استغفار میکرد

نزدیک بود از شدت خنده بخیه ها بدون نیاز به پزشک بیرون بیان

بالاخره نوبت ما هم شد

و رفتیم زیر نور چراغ و بالای تخت آبی

در اوردن گچ بدون هیچ تلاش اضافه بود

اما بخیه ها

چین انداخت بین ابروهام و وقفه بین نفس هام

درد ارزش اون فشار خون پایین رو داشت

دکتر تعریف کرد از شاهکارش

ولی مگه کدوم ماست بند میگه ماستم ترشه؟🐣

بین عملیات با پرستار شوخی کردم

و حدس بزن چی؟

فکر کرد من از گانگستر کوچیک ترم

البته که به تریش لبام بر خورد

ناسلامتی حرف ۳۶۵ روز بیشتر تجربه است

که با بی رحمی نادیده گرفته میشه🥲

میگه که کودک درونم فعاله

منم گفتم نه ' حس میکنم امیر درونم فعاله

اگه پسر بودم میرفتم مخ دخترخانم ها رو میزدم

البته مخ گانگستر رو نمیزدم

چون چیزی نداره که بزنم

پرستار با حرفام مدام میخندید

و برام لقب جوجه گذاشت

هی که ابهتم از بین رفت🥺

با دکتر هم که شوخی کردیم

گانگستر مدام میگفت که : دکتر از برای من قشنگ تره؟

دکتر با تاسف سر تکون داد و خنده کنان از اتاق خارج شد

و بله آلان در راه برگشت هستیم

هییییی خداروشکر دیگه میتونم نفس بکشم😁

+چالش امروز ایجاد بستر برای تقویت ویژگی تحمل

شیلد باقی مانده تا بیست روز آینده

و چسب زدن تا ۶ ماه آینده

نوشته شده توسط: ماری جین

آمارگیر وبلاگ