موقعیت ۶

یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ 16:53

اتاق به هم ریخته، اتاق بابا به هم ریخته، اتاق نشیمن به هم ریخته، آشپزخانه به هم ریخته،

و مامان و بابا که با فنچ دارن میرن عروسی، و من و (هکر) و (نویسنده) تنها تو خونه موندیم. و کلی کار داریم

از مراسم عروسی متنفرم،

(نویسنده) کلاس بسکتبال داره و باید من و (هکر ) اونو ببریم.

*تبصره: ساعت ۱۷:۱۸ ظرفا رو شستم و آشپزخانه را تمیز کردم، (هکر) ، اتاقمون و نشیمن رو تمیز کرد

*تبصره: ساعت ۷ با (هکر) ،(نویسنده ) را به کلاس بسکتبال بردیم.

چون مدتی بود راه نرفته بودم، پاهام خسته شد. اما....

(انگار چیزی فرق نکرد هنوزم دلم میخواد برم بیرون ، بدون نگرانی درباره اینکه بابام تعقیب کنه.)

هوا کمی مه داشت و ماه تار بود ، و حالا فهمیدیم که فردا تعطیله و

دوباره روز از نو، همه خونه ان و آزار های مدرسه مجازی ......

خدااااا......

نوشته شده توسط: ماری جین

آمارگیر وبلاگ